تبليغاتX
نامه های سیاه


نامه های سیاه

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 11:49 توسط رضا| |

یا حق

امروز ۲۵/۳/۸۸ هستش و من برا کارم اومدم تهران قراره عصر ساعت ۶ ملت واسه خاطر انتخابات و اعتراض بریزن تو خیابون از میدون انقلاب تا میدون آزادی نمیدونم واقعا میرزن یا نا من که منتظرشون میمونم

در ضمن این آدرس وبلاگ جدید شهرام رویا هستش حتما سر بزنیدبرا رفتن به آدرس وبلاگ جدید شهرام رویا اینجا کلیک کنید

آیدی گل سرخ با همن پسورد قدیمشه از پی تا کیو               انگار با چادر نشسته بودی تو اتوبوس دلم یه لحظه ریختفکر کردم واقعا خودتی اما خوابیده بودی منتظر موندم تا چشماتو وا کنی اما تو نبودی

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 11:16 توسط رضا| |

یا حق

سلام به خاطر یک سری مشکلات تا مدتی نیستم شرمنده

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 13:53 توسط رضا| |

 

 با سلام

امید که حال همه عزیزان خوب باشه خبری توسط دوست عزیز و شاعر بزرگوار جناب آقای شهرام میرزایی به دستم رسید که تقدیم شما عزیزان میکنم امیدوارم که شما هم در این جشنواره شرکت کنید و جزو نفرات برتر این جشنواره باشید.

این خبر  از وبلاگ :http://www.lyricfest.persianblog.ir میباشد.

 

 

ترانه های سرزمین مادری

 

 جشنواره بزرگ ترانه سرایان

 

" ترانه های  سرزمین مادری"

 

پرشین بلاگ با همکاری هفته نامه ی چلچراغ بزرگترین جشنواره ی

ترانه سرایی کشور را برگزار می کند :

 

بخش های ارسال اثر :

 

بخش های عمومی با موضوعات :

 

-        ترانه ی کودک

-        ترانه ی آیینی و مذهبی

-        ترانه ی اجتماعی

-        ترانه ی عاشقانه

 

بخش ویژه :

 

-                    ایران

 

شرایط کارشناسی آثار :

بررسی بر اساس معیار های شخصی کارشناسان و داوران جشنواره صورت می گیرد . و بعد از داوری های ابتدایی و برخوردار بودن از حد اقل های معمول  وارد بخش داوری اصلی می شود .

-        آثار کد گذاری شده و بی نام در اختیار هیات داوران قرار می گیرد .

-        آثار بعد از داوری های ابتدایی و برخوردار بودن از حد اقل های معمول  وارد بخش داوری اصلی می شود .

-        در پایان داوری علاوه بر اعلام اسامی تمام آثار منتخب در همان زمان در قالب کتاب‌چه ای منتشر خواهد شد .

-        نحوه ی انتخاب آثار در مرحله ی دوم با جزئیات پس از پایان مراحل انتخاب از طریق خبرگزاری ها ، سایت ها و نشریات به اطلاع عموم علاقه مندان می رسد .

-       ستاد اجرایی جشنواره مختار است بر روی ترانه های ارسال شده که برگزیده شده اند موسیقی بگذارد.

 جوایز :

-                    ترانه های برگزیده به چند تن از آهنگسازان و خوانندگان مطرح و درجه ی یک کشور سپرده میشود تا بر روی آن آهنگ بگذارند و بخوانند.

-                    سکه ی بهار آزادی

-                    اشتراک رایگان نشریه ی چلچراغ

-                    لوح و تندیس مخصوص جشنواره

-                    و جوایز نفیس دیگر ...

 

 

شرایط شرکت در جشنواره :

شرکت کنندگان می توانند آثار خود را به همراه مشخصات کامل خود از طریق ایمیل به نشانی :

  3rdlyricfest@gmail.com  و یا در قسمت " کامنت های " همین وبلاگ و یا از طریق پست به آدرس دبیرخانه جشنواره ارسال کنند.


آدرس دبیرخانه : تهران - خیابان شهید بهشتی - روبروی مصلی تهران - شماره 300 - ساختمان گلدیس - واحد 401

شماره تماس با دبیر جشنواره : 09359589908

مهلت ارسال اثر : 

10 اردیبهشت 88

 

 

توضیحات :

محل برگزاری اختتامیه متعاقباً از طریق رسانه و همین وبلاگ اعلام می شود .

شرکت برای عموم آزاد است.

هر ترانه سرا می تواند در هر بخش که علاقه مند بود شرکت کند و هر تعداد ترانه را که مایل بود برای ما ارسال کند  .

 

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 21:32 توسط رضا| |

یا حق

 امسال اولین سالی بود که کنار سفره هفت سین همراه سارا نشسته بودم.

سارا باربی عروسک نازش رو هم کنار خودش نشونده بود و داشت بهم میخندید. خوشحال بودم از اینکه امسال کنار هم هستیم .

نزدیکای تحویل سال نو بود و من تو دلم نیت کردم و آروم کتاب حافظ رو باز کردم

 

به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم                     بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم

 اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد                            به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم
 
چو ذره گر چه حقیرم ببین به دولت عشق                     که در هوای رخت چون به مهر پیوستم

بیار باده که عمریست تا من از سر امن                         به کنج عافیت از بهر عیش ننشستم

اگر ز مردم هشیاری ای نصیحتگو                                 سخن به خاک میفکن چرا که من مستم

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست                           که خدمتی به سزا برنیامد از دستم

بسوخت حافظ و آن یار دلنواز نگفت                             که مرهمی بفرستم که خاطرش خستم

 

 

نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 19:55 توسط رضا| |

یا حق

سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزیز

پیشاپیش سال نو رو به شما و خانواده محترم تبریک عرض میکنم امیدوارم سال نو توام با شادی و نشاط برای همه عزیزان باشه

                                ای دوست دست حافظ تعویذ چشم زخم است

                                          یا رب  ببینم  آن را  بر گردنت  حمایل

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 16:8 توسط رضا| |

یا حق

سلام این نوشته  واقعی هست و من  و سارا دختر ۷ ساله ام شاهد عینی این قضیه بودیم

اول قبل اینکه این خاطره رو برا شما تعریف کنم یه کم راجب عنوان مطلب با شما حرف میزنم شاید بعضی از دوستان بگن که باز از نومیدی حرف زدم در حالیکه اون روحیه تو وجود من مرده و امیدوارتر از همیشه هستم اما من از لحظه سال تحویل هیچ وقت خوشم نیومده و سعی کردم همیشه بیرون خونه باشم و بعد سال تحویل بیام خونه دست خودم نیست نمیدونم چرا اما لحظه های تحویل سال برای من لحظه های غم انگیزیه

 

چند ماه پیش درست اواسط ماه رمضون سارا رو برده بودم واسش بلوز بگیرم عاشق رنگ بنفشه اتاقشو بنفش رنگ کردم البته کمرنگ کیف بنفش  لباس بنفش   جوراب و کفش بنفش خلاصه همه وسایلش تقریبا بنفشه رفتیم تو یه مغازه و بهش گفتم خودت انتخاب کن مغازه تقریبا بزرگ بود و ما داشتیم برا خودمون میگشتیم یه هو یکی از شاگردای مغازه با سرو صدای زیاد از یه خانوم خواست که بیاد جلوی پیشخون مغازه زنه التماس میکرد اقا تو رو خدا بذار برم  جلوتر اومدم و سارا در حالیکه با دستاش منو چسبیده بود ازم پرسید چیکار میکنن چرا این زنه گریه میکنه بهش گفتم هیچی صبر کن ببینیم چی شده که صاحب مغازه از اون ور رسید زنگ بزنید ۱۱۰ زنه التماس میکرد میگفت نه آقا تو رو خدا این کارو نکنید من آبرو دارم با کنجکاوی از صاحب مغازه پرسیدم چی شده قضیه چیه؟ صاحب مغازه بهم گفت هیچی دزدی خانوم رو گرفتیم نمیدونست که تو فروشگاه دوربین مدار بسته داریم حالا شما تشریف بیارید نگا کنید اینجا خانوم داره یه بلوز ۲۰ تومنی منو زیر لباسش قایم میکنه نگاهی به فیلم کردمو خیلی ناراحت شدم زنه با گریه به صاحب مغازه گفت به خدا اینو واسه دخترم میخواستم ۱۷ تومن پیشمه به خدا قسم ۳ تومن بقیه شم میارم فقط منو بذارید برم من آبرو دارم... صاحب مغازه در حالیکه ابرو هاشو تو حالت جواب گفتن نه بالا مینداخت سر یکی از شاگرداش داد زد مگه نگفتم زنگ بزن ۱۱۰  وبعد رو به اون یکی شاگرد کرد و گفت یه صندلی بیار بذار بشینه نذار از جاش جوم بخوره زنه مدام التماس میکرد و ناله میکرد و جواب صاحب مغازه نه بود... به صاحب مغازه گفتم اگه ممکنه بیخیال بشید شاید لازمش بوده من ۳ تومن بقیه این پولو تقدیم میکنم صاحب مغازه برگشت گفت نه آقا جون نمیخواد از این کارا بکنی مسئله یه چیزه دیگه است سارا خیلی ترسیده بود رنگش پریده بود و با دستای کوچیکش منو گرفته بود

الو ۱۱۰ سلام من از مغازه.....

گونه های سرد عرق رو پیشونی زن جون نشست زنی که شاید ۳۰ سالش نبود و اروم رو صندلی نزدیک پیشخون نشست و سرشو رو پیشخون گذاشت... زیاد طول نکشید که صدای بوق آژیر پلیس شنیده شدپلیسا  وارد شدن شاگرد مغازه  به محض ورود پلیسا کرکره مغازه رو پایین کشید یکی از پلیسا که جوون بود نزذیک شد و پشت سرش یه خانوم پلیس .... پلیس جوان آقا سلام کرد و صاحب مغازه جواب سلامشو داد و گفت تشریف بیارید اینجا رو نگا کنید و صحنه ضبظ شده فیلم رو براش نشون داد... دنیا داشت رو سرم گیج میرفت و یه لحظه خودمو جای اون خانوم حس کردم وای آبروم

پلیس خانوم نزدیک صندلی خانوم شد  و به آرومی صداش کرد زنه در حالیکه دستاش زیر سرش بود  هیچ عکس العملی از خودش نشون نداد و خانوم پلیس باز صداش کرد و اون هیچی نگفت پلیس خانوم در حالیکه با دستش یه تلنگری به خانوم میزد گفت خانوم با شمام خانوم خانوم ...دستشو گذاشت رو سر زن و باز صدا کرد یه لحظه خانوم پلیس گفت انگار خوابیده  با دستاش سر زن رو یه کم بلند کرد و زود تو همون وضعیت دستاشو لمس کرد و گفت سرده سرده...

فقط اینو فهمیدم که زنه تموم کرده بود ......

ای کاش میدونستم تو اون وضعیت کی و چی رو باید نفرین کنم

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 17:30 توسط رضا| |

یا حق

 

شاعر بلندآوازه اورموی  چهره در نقاب خاک کشید

عارفلردن سؤردوم دنیا احوالین/ آزاد قوشا بیر قفس دیر دئدیلر
عومرون اعتبارین سؤال ائیله دیم/ گئتدی گلمز بیر نفس دیر دئدیلر
ده ده کاتب غم نهالین غم اکه/ غم خرمنین غم آمبارا غم تؤکه
عومرون سفره سیندن بیر نئچه تیکه/ یئدیم دویمامیشدان بس دیر دئدیلر
 
حاج عبدالرحمان طیار معروف به «ده ده کاتب» صبح امروز جان به جان آفرین تسلیم کرد.

به گزارش آینانیوز، ده ده کاتب شاعر ترکی سرای اهل روستای قولونجی از محال انزل ارومیه بود که بسیاری از شعرهایش آذین بخش محافل ادبی مناطق ترک نشین و ترانه ها و ماهنی های «آشیق ها » بود.

وی غالبا در سرودن اشعار از قرآن کریم و روایات پیامبر اکرم(ص) استفاده می کرده و بسیار به فرایض دینی مقید و متعهد بود تا آنجا که گفته می شود نام تک تک فرزندان خود را از قرآن متبرک نموده است.
ده ده کاتب منظومه های شعری کم نظیری در طول عمر خود به یادگار گذاشت که از آن جمله بود « اورمو گولو»،« اینجلی صدف»،« گونوموز آیدین» و... که از این کتابها منظومه شهر «اینجلی صدف» در زمان انتشار به شدت نایاب شده و حتی آوازه آن به کشورهای اطراف نیز رسید.

روحش شاد

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 16:28 توسط رضا| |

این مطلب بنا به درخواست دوستان حذف گردید

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 1:20 توسط رضا| |

یا حق

 

سلام امید که دوستان خوب باشند

اول اینکه ممنونم از کامنتهای شما و دوم اینکه لطف کنید اسم و ادرس وبلاگتون رو در قسمت کامنت چاپ کنید تا لا اقل شما عزیزان رو بشناسیم

 

نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 19:12 توسط رضا| |


Design By : Night Skin