نامه های سیاه
خیلی عجیبه که بعضیا زود میتونن رو بچه ها اثر بذارن و با یه دروغ کوچیک ذهن یه بچه رو بهم بریزن و.. امسال سارا آمادگی میره و کلی ذوق میکنه منم خوشحالم که اون تنها نیست و میتونه حالا با کلی دوست تازه آشنا بشه عصر که میرسم خونه میرم پیشش و با کلی هیجان دفتر نقاشی شو نشون میده ببین بابا تو دو روز ۲تا بیست گرفتم دفترش رو نگا میکنم میبینم دو تا نقاشی باحال کشیده یکی شون نقاشی طبیعته و یکی دیگش نقاشی یه خونه با یه مرد و یه دختر که دست مرد رو گرفته........ به قول یغما گلرویی تمام کودکان جهان شاعرند اما من دوست ندارم سارا شاعر بشه لای دفتر نقاشی سارا یه نامه هست بازش میکنم میبینم از خانوم معلمش هست آقای رضا ک اولیای محترم سارا ک با سلام لطفا شنبه مورخه ۱۳/۷/۱۳۸۷ در اولین جلسه اولیاء و........ میگم سارا اینو خانوم معلمت داده میگه آره بابا جون گفته حتما بخونش شنبه با اینکه کلی سرم شلوغه خودم رو به مدرسه سارا میرسونم به غیر از من چند تا خانوم و اقای جوون هستن ما رو دعوت میکنن به اتاق بازی بچه ها که البته خالیه و بعد معلم سارا شروع میکنه به صحبت خیلی خوش اومدید و ......... دوستان عزیز لطفا هر روز کیف بچه هاتون رو نگا کنید چون ممکنه من تو کیف بچه های شما نامه ای که حاویه مطلب مهمی هست گذاشتم و بخوام حرفی برای شما از نحوه رفتاری بچه تون زده باشم سعی کنید به دقت به حرفای بچه تون تو خونه گوش بدید و از فعالیتهای اونا و حرفاشون با خبر بشید .... من به تمام بچه های کلاس خودم گفتم که یه کلاغ دارم که شبا شما رو میبینه و از کل کاراتون باخبره و صبح زود کلاغه تمام خبرای شما رو به من اطلاع میده مثلا: میگم که شبا شما باید زود بخوابید و قبل از خواب مسواک بزنید اگه این کارو نکنید یعنی بچه خوبی نیستید و کلاغه تمام کارای شما رو به من خبر میده متاسفانه من پارسال اولیاء کلاسم رو با این موضوع آگاه نکرده بودم و یکی از بچه ها رفته بود خونه و موضوع رو به پدرش گفته بود و پدرش بدون اینکه از موضوع با خبر باشه به بچه اش که شاگرد من بوده گفته بوده نه عزیزم خانوم معلم شما یه آدم دروغ گو هستش و این حرفا همش مزخرفه وفرداش بچه تو جمع هم کلاسیهاش بهم گفت که خانم اجازه شما دروغ میگید بابام میگه اصلا چنین کلاغی وجود نداره و من بین همه بچه ها واقعا سرخ شدم و نتونستم حرفی بزنم تا اینو گفت همه زدیم زیر خنده...................... عصر اومدم خونه و بعد شام به سارا گفتم وای سارا نمیدونی شبا یه کلاغه بعد اینکه تو میری بخوابی میاد رو شاخه درخت البالوی حیاطمون میشینه و هی به اتاق تو نگا میکنه سارا انگار که خیلی تعجب کرده بود گفت راست میگی بابا گفتم اره عزیزم دروغم چیه بدو رفت تو دستشویی و فورا دندوناشو مسواک زد واومد کنارم وبعد زود سرش رو گذاشت رو زانوم و گفت بابا شب بخیر من خوابم میاد و باید زود بخوابم بهش گفتم زوده حالا کمی با هم بازی کنیم بعد بخواب که زود چشاشو بست خیلی عجیبه که بعضیا زود میتونن رو بچه ها اثر بذارن و با یه دروغ کوچیک ذهن یه بچه رو بهم بریزن و.. آروم بلند شدم جاشو تو اتاقش انداختم آخه هنوز تخت واسش نخریدم بغلش کردم و لپاشو بوس کردم و بردم سر جاش وبعد اومدم تو حیاط که شبا خیلی سرد شده و نشستم روبروی درخت البالو و ..... چشام تو سیاهی چشای کلاغ گم شد بعد از آنکه کمیسیون آموزش مجلس، وزارت علوم، دانشگاه آکسفورد و دانشگاه آزاد، مدارک تحصیلی وزیر کشور را تکذیب کردند، بالاخره وی نیز به ملت همیشه در صحنه محبت فرموده از خر شیطان پایین آمده و در نهایت جعلی بودن مدرک دکترای آکسفورد خود را پذیرفت! در این راستا کردان طی نامهای به رئیس جمهور اعلام کرد در پی اطلاع از جعلی بودن مدرک تحصیلیاش، از فردی که مدعی نمایندگی دانشگاه آکسفورد در تهران بوده شکایت کرده است! از همه جالبتر آنکه رئیس جمهور محترم نیز چون افراد مالباخته و خسران دیده با ایشان برخود نموده و در هامش این نامه دستور داده که نسخهاى از گزارش على کردان جهت اطلاع نمایندگان در اختیار رییس مجلس شوراى اسلامى قرار گیرد و رونوشتى از آن نیز با تأکید بر تعقیب قضایى متخلفان و جلوگیرى از تکرار سوء استفاده، براى رییس قوه قضائیه ارسال شود. جل الخالق! به حق چیزهای ندیده و نشنیده! یک نفر به یک نفر دیگر پول میدهد که بدون هیچ علم و دانش و سواد و تحصیلاتی ـ حتی بدون یک ثانیه حضور در کلاس درسی ـ برایش مدرک دکترای حقوق بگیرد! بعد فردی یک شبه دکتر میشود و با مدرک دکترای قلابی خود سالها کار میکند و پول درمیآورد. حتی در دانشگاه نیز تدریس میکند و در نهایت وزیر کشور میشود! (و در تمام این سالها از خود نمیپرسد چطور شد که من بیسواد یک شبه دکتر شدم؟!) بعد که بر طبل رسواییش کوبیده میشود و گندش درمیآید و بویش تا هفت محله آنطرفتر نیز میرود! به جای عذرخواهی و استعفا، با کمال وقاحت و پررویی به رئیس جمهور نامه مینویسد و رئیس جمهور انقلابی نیز ـ با از یاد بردن تمام اصول انقلابیش ـ به جای عزل و توبیخ ایشان، خطای وحشتناک وزیرش را از یاد برده و تنها دستور تعقیب قضایی صادر کنندهی مدرک را صادر میکند! در این شرایط تنها میتوان گفت: شگفتا بر کشور ایران!! تا حالا چن دفهای پیش اومده که خودمو لوس کردم هی گفتم من دیگه اینجا نمینویسم بعدنی هی دوستان اومدن نازمو کشیدن تا برگشتم. البت وجدانن قصدم این نبوده که خودمو لوس کنم و بعدنی هی کیف کنم که به به اینا دارن ناز منو میکشن ها! واقعیت اینه که توی اون لحظه حسم همین بوده که دلم میخواد دیگه اینجا ننویسم. بعدنی حتی خودمم راس راسی فک میکردم که دیگه نخواهم نوشت عمرن! ولی خب فک کنم دیگه یه دفه که خودمم حرفمو خیلی جدی گرفته بودم کلن از مرداد ماه دووم آوردم اینجا ننویسم که .......... رو این حساب دیگه وقتی قاط میزنم از این بی زبون وجدان مایه نمیذارم. آبروی این وجدان رو هم به باد نمیدم. فقط فوقش یه چن روزی نمینویسم. ولی الان چن وقته این وبلاگ عذابم میده. هر پستی که میذارم از چیزی که نوشتم بدم میاد. پست بعدیو میذارم که قبلیه از جلوی چشمم دور شه ولی بازم فایده نداره. بعدیم مثل قبلی. دلم میخواد یه مدت اینجا صفحه سفید بذارم. یا مثلن موقتن پاکش کنم که اصلن چشمم بهش نیفته. حالم که خوب شد اونوقت بیام مث آدمیزاد بنویسم. میگم موقتن پاکش کنم نه اینکه بلاگمو تحویل بلاگفا بدم .. نه! اینجا رو به هیشکی تحویل نمیدم. حالا که فعلن هیچکاریش نکردم. فقط اینا رو نوشتم شما بدونین. یه وقت یه روز در اینجا رو باز کردین دیدین جا تره و بچه نیس بدونین رفته هواخوری برمیگرده. پ.ن: عنوان نتیجه تفال به حضرت حافظ بود.
| Design By : Night Skin |


