تبليغاتX
نامه های سیاه


نامه های سیاه

یا حق

خیلی دلم گرفته از اونایی که ادعای تحصیلات عالی رو دارن اما هنوز ................................

خلاصه میکنم

این نوشته ها بدون ویرایش و همین الان که از راه رسیدم برای دوستان آپ میکنم

خواستم این ترم رو یعنی ترم دومم رو برا شهر خودم یعنی ارومیه مهمان رسمی بگیرم اکثر دوستان

میدونن که من

شاغل و دارای یه بچه دختر که دارم بزرگش میکنم هستم.

تو دانشگاه مهاباد این درخواست رو یعنی درخواست مهمانی ترم بعد رو نوشتم و دادم رییس دانشگاه

ایشون فرمودند که باید تو کمسیون مطرح بشه دیدم کار به درازا میکشه رفتم سراغ یکی از دوستان

که نماینده شهرمون تو مجلس شورای اسلامی هست و من افتخار میکنم به این نماینده که حلال

مشکلات شهر ما و مردم شهرمون هست جناب آقای مهندس نادر قاضی پور

به والله قسم اولین باری بود که برای کار شخصی خودم به دفترش رفتم اکثرا برای رفع مشکل دوستان

و آشنایان پیش این عزیز میرفتم اما این بار برای اولین بار رفتم سراغ کار خودم که نامه ای به رییس

دانشگاه بنویسه و مشکلم رو براش توضیح بده یکی از دوستان دوره کودکی هم که جناب حاج آقا مهدی

مینایی آذر هم گاهی برای کمک به ایشون به دفتر آقای نادر قاضی پور تشریف میارن و مشکلات مردم

رو ازطریق نامه یا شفاها به اطلاع نماینده عزیز میرسونن با احترام خاص به حرفهام گوش دادند و گفتند

که درخواستم رو به صورت کتبی بنویسم و مشکلاتم رو عنوان کنم.

خلاصه میکنم چون دلم امروز پره

نامه رو امروز خواستم ببرم پیش رییس دانشگاه که محلش با دانشگاه فاصله داره با خودم گفتم الان که

دانشگاه نزدیک خونه ماست بهتره یه سری به دانشگاه بزنم و از معاون ایشون راجع به مهمان رسمی

بودن این ترم سوال کنم. با احترام پیشش رفتم و خواستم مشکلم رو مطرح کنم  که بلا فاصله فرمودند:

اصل حرفتو بزن و گفتم میخوام این ترم مهمان رسمی بیام اینجا گفت نمیشه میتونی تو کلاسها شرکت

کنی اما برا امتحانات باید بری مهاباد دیگه نگفتم من نامه برا رییس دانشگاه دارم یعنی اشتباه بزرگی

که انجام دادم این بود که اول باید نامه رو پیش رییس دانشگاه میبردم نه ایشون

خارج شدم به محل حضور رییس دانشگاه که ریاست دانشگاه های استان رو هم دارن بردم حدود یک

ساعتی طول کشید تا من برم و نامه کتبی مهمان رسمی رو از اونجا بگیرم و برگردم دانشگاه.ریاست

دانشگاه با احترام تمام مراحل درخواست من رو که چاپ و دبیرخانه و مراحل دیگه بود برام توضیح دادو

کارم تموم شد از ایشون تشکر کردم و برگشتم دانشگاه وارد اتاق معاونت شدم و نامه رو به ایشون

تحویل دادم. با تعجب گفت این نامه رو از کجا اوردی گفتم رییس دستور دادن ایشون فکر کردن که من

به قول خودمونی دور زدمش گفت به شما نگفتم که فقط تو کلاسها باید شرکت کنی؟!

ما مهمان رسمی نمیخوایم هر کسی میاد اینجا سرش رو پایین بندازه و از این اطاق به اون اداره بره و

نامه برا ما بیاره شما برید ثبت نام ترم دوم رو انجام بدید و بعدش همین نامه رو بیارید تا من دستور

شرکت شما رو تو کلاسهای این ترم براتون صادر کنم داشت صبرم کم میشد و بغض راه گلومو بسته

بود نامه رو گرفت و روش پاراف حضور در کلاس رو با تاریخ ۱۲/۱۱ نوشت  داشتم دیونه میشدم اما

محترمانه گفتم چشم چشم

خواستم دوباره برگردم پیش رییس دانشگاه اما گفتم با این کار شاید روابط بین کاری رییس و معاونت

بهم بخوره برا همین این نوشته ها رو تو وبلاگ نوشتم و فکر میکنم بیخودی نوشتم

 

 

لازم میدونم اسم دانشگاه و اسامی رییس و معاونت اینجا ذکر نشه نه به این عنوان که مدارک دکترا

دارنند و یا اینکه با من لج کنن

بلکه بعنوان احترام به سن این عزیزان که از من بزرگن

 

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 12:59 توسط رضا| |


Design By : Night Skin