نامه های سیاه
امسال اولین سالی بود که کنار سفره هفت سین همراه سارا نشسته بودم. سارا باربی عروسک نازش رو هم کنار خودش نشونده بود و داشت بهم میخندید. خوشحال بودم از اینکه امسال کنار هم هستیم . نزدیکای تحویل سال نو بود و من تو دلم نیت کردم و آروم کتاب حافظ رو باز کردم به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم بیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم بیار باده که عمریست تا من از سر امن به کنج عافیت از بهر عیش ننشستم اگر ز مردم هشیاری ای نصیحتگو سخن به خاک میفکن چرا که من مستم چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست که خدمتی به سزا برنیامد از دستم بسوخت حافظ و آن یار دلنواز نگفت که مرهمی بفرستم که خاطرش خستم
| Design By : Night Skin |


