نامه های سیاه
قصد جسارت و کوته اندیشی ندارم و نخواهم داشت از این بابت از دوست عزیزی که یادآوری کردن معذرت میخوام همه انسانیم و من عنوان پست رو عوض میکنم امید که ناراحت نشده باشند دوستان با سلام خدمت دوستان ،آشنایان ،غریبه ها و غیره..... راستشو بخواید نمیخواستم از مطالبم براتون بنویسم چراشو نپرسید که به خودم مربوط میشه الان ۴ شبه من نمیخوابم علت این مسئله هم بر میگرده به دندونام اول از همه بگم که دراین مطالب به هیچ شخص خاصی توهین نمیشه فردا دوستان یا غریبه ها نگن این مطلب رو رضا واسه من نوشته ... نه واقعا ۴ شبانه روزه نخوابیدم چون عفونت بدنم زیاد شد به لثه ها هم رسید و چاره ای جز کشیدن دندونام باقی نموند و تو عرض یه هفته تمام دندونامو خدا حفظ کنه این دکتر ایرانی کشید و باعث خیلی از مشکلات شد مخصوصا عصبی چون قاطی کرده بودم بی اختیار وقتی با کسی حرف میزدم اشک چشمامو میگرفت و گریه میکردم یعنی این ذهنیت تو وجود من بود که پیر شدی و رفتی پی کارت تموم شد دیگه نباید حرفم بزنی،از یه طرف بیکار از طرف دیگه مستاجر بعدش دانشجو که هم هستمو کلا سرویس کامل شدم خلاصه سرتونو درد نیارم که خوابم میادو باید برم بخوابم چون ۴ تا دیازپام ۱۰ کار خودشو کرده و الان منگ منگم اسم غزل بود مرورم کن بیا فقط با سنگو با خنجر مرورم کن ولی در چشم این مردم بیا غرق غرورم کن دلت را عرضه ن در برگهای لاله وحشی مرا مهمان بخوان یک شام ، غرق سرورم کن به دور از چشم تو محکوم تنهائی ام بیا خورشید من آغشته در دریای نورم کن خیابانی پر از برگ گل سرخم برای تو بیا در امتداد روز بارانی عبورم کن اگر بال پریدن نیست یا یا پرواز دشوار است مرا غرق صدا،غرق نفس از راه دورم کن به مصرع خیابانی پر ازبرگ گل سرخم که رسیدم یاد یه دوست قدیمی افتادم خدا هر کجا هست سالم و تندرست نگه اش داره خلاصه اومدم تاریخ بذارم برا نوشته های شبانه ام نوشتم ساعت ۵:۰۳ روز دوشنبه دوازدهم مرداد ماه سنه سال۱۳۸۸ دیدم ای دل غافل نمیدونم خواست خدا بود یا اتفاقی اما ایمان دارم که خواست خدا بود امروز روز تولد همون دوست هست و من بدنم لرزید نوشته پر از خون شده بود چون خون ریزی شدید دهان و دندونام واقعا به اوج رسیده بود و نمیدونستم چیکار کنم جز اینکه دوش بگیرم یه ماسک بزنم و برم تو پارک کنار خونمون کمی به بهونه ورزش تنها قدم بزنم این عکس رو هدیه تولدش میکنم اما بازم میگم این شعرا و آخرین ترانه مربوط به هیچ کس نیست این خرسه منو یاد بوفی میندازه بوفی خرگوش ساراست که خیلی دوسش داره و امروز کم مونده بود گربه به حسابش برسه که با داد و فریاد سارا فرار کرد بازم میگم تولدت مبارک انشالله بعد از این ۹۰ سال هم عمر کنی حالا چرا ۹۰ سال اونم باز بمونه سلام ای بی وفا ، ای بی ترحم خداحافظ چون خوابم میاد

سلام ای خنجر حرفای مردم
سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطر قرمز
آخه این بار شده من با تو هرگز
نمی خوام حالتو حتی بدونم
تعجب می کنی آره همونم
همونی که زمونی قلبشو باخت
همون که از تو یک بت ، یک خدا ساخت
همونی که برات هر لحظه می مرد
که ذکر نامتو بی جون نمی برد
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
همون که دست تو ، مهر لباش بود
اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
تعجب می کنی آره عجیبه
می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟
با این نامردیات بازم باهاتم ؟
برات کافی نبود حتی جوونیم
تموم شد آره گم شد مهربونیم
دیگه بسه برام هر چی کشیدم
فریبی بود که من از تو ندیدم ؟
دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
کسی هست تو خیال تو نباشه ؟
عجب حتی دریغ از یک محبت
دریغ از یک سر سوزن صداقت
دریغ از یک نگاه عاشقونه
دریغ از یک سلام بی بهونه
نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست
اگر چه این چیزا درد شما نیست
گل زیبا چرا اخمات توهم شد؟
چیه توهین به ذات محترم شد ؟
دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ
که عشق ما رسید به سد هرگز
| Design By : Night Skin |


