نامه های سیاه
یا حق زمانی که همه غرق تماشای جومونگ بودن من نشستم و این سریال رو از ابتدا هر روز ۲ قسمت رو تقریبا تماشا کردم. توصیه به تمام عزیزان نگا کنید ضرر نمیکنید مطمئن باشید چون واقعا محبوبترین سریال دنیا در قرن ۲۱ این سریاله بازیگران اصلی ونتورث میلر در نقش مایکل اسکوفیلد (مغز متفکر سریال) دامنیک پرسل در نقش لینکلن باروز (بردار مایکل) رابرت نپر در نقش تئودور بگ ول (تی بگ، یک منحرف جنسی و هم زندانی مایک و لینک) آمائوری نولاسکو در نقش فرناندو سوکری (هم سلولی مایک و بهترین دوست او در تمام مدت سریال) سارا وین کالایز در نقش دکتر سارا تانکردی (دکتر بهداری زندان) وید ویلیامز در نقش براد بلیک (افسر ارشد زندان) ویلیام فیچنر در نقش آلکس ماهون (افسر FBI) جودی لین او کیف در نقش گرچن مورگان (یک دختر کاملا بی رحم) پیتر ستورمر در نقش جان آبروزی (زندانی ارشد) حالا می خوام اطلاعاتی رو در مورد prison break بدم: یادم نرفته بگم خونه همسایتون خرابه شده راستی!! داشتم تو خیابون جمهوری قدم میزدم دنبال یه کتاب بودم رفتم به یه کتابفروشییه فکر کنم اسم کتابفروشی (کتابفروشی محمدی) بود. یه پیرمرد نشسته بود و اسم کتاب رو ازش پرسیدم گقت که نداره خواستم برگردم برم دیدم بالای یکی از قفسه های کتاباش یه عکس قدیمی هست خیلی حال کردم اگه دوست دارید بدونید عکس چی بود برید نگا کنید برگشتم چاره ای نبود باید یه بار دیگه خاطرات رو مرور میکردم که صدایی منو به خودم آورد ایستگاه بعدی سعدی........ ار سال به شما دوست دارم شما من کوچک است ، کسی که باید کلمات جدیدی را برای احساسات من از خود گذشتگی ، صمیمیت ، تحسین ، ابداع نیاز شما را در هر ثانیه. Eso siento y más. که احساس و غیره. Te digo que te amo, pero ya lo sabes, quizás de tanto repetírtelo se desvirtúan las palabras, pero no, cada vez que te lo digo es porque mi amor por ti ha aumentado. من به شما بگوید من شما را دوست دارم ، اما می دانید ، شاید هر دو شما گفتن تحریف واژه ها ، اما نه هر بار که می خواهم به شما بگویم آن را به دلیل عشق من به شما تا به رشد کرده است. Quiero que lo sepas, no te amo en pasado, no te amo en presente, ni te amo en futuro, es un amor sin tiempo, tampoco tiene distancias, es simplemente amor puro, cargado de ilusiones, lleno de promesas que no deben cumplirse porque ya se cumplieron todas al conocerte. من می خواهم شما بدانید ، من شما را دوست دارم در گذشته نیست ، من شما را دوست دارم در حال حاضر و نه در آینده من شما را دوست دارم ، عشق است بی انتها ، هیچ فاصله نیست ، بلکه تنها عشق پاک ، پر از امید ، پر از وعده است که نمی توان به دلیل دیدار کرد به دیدار با همه شما برآورده شد. Te amo, como dos palabras que forman una sonrisa en tus labios, como dos cielos llenos de colores reflejados en tus ojos, como dos palabras infinitas que no deben dejar de sentirse. من شما را دوست دارم ، به عنوان دو واژه تشکیل یک لبخند در لب های خود ، مثل دو آسمان پر از رنگ منعکس شده به چشم خود ، دو واژه بی مانند است که باید احساس محدود نمی شود. Amarte en realidad es un premio, desconozco si te merezco, al menos lucho por merecerte, pero es un premio, es un regalo que cualquier persona debería recibir, pero que sólo tengo yo. عشق در واقع پاداش است ، من می دانم اگر من آن را سزاوار ، حداقل تلاش من برای شما سزاوار است ، اما جایزه ای است که هر کس باید هدیه دریافت خواهید کرد ، اما فقط به من بدهید. Por dejarme amarte te doy las gracias y te ofrezco mil años de amor que condenso en este beso que te entrego desde el fondo de mi mismo. من برای اجازه به شما دوست من از شما و شما هزار سال است از عشق را که هم چگال در این بوسه تو را از عمق به خودم بدهد. Colaboración de Felipe Guerrero Camacho نوشته شده توسط فیلیپه Guerrero Camacho
لطفا گول اسم این سریال را نخورید . بیشتر مردم فکر می کنند داستان این سریال یک داستان کهنه و تکراری فرار چند زندانی از زندان است و با توجه به اینکه فرار چند زندانی را در چندین فصل به نمایش می کشد خیلی باید سریال خسته کننده ای باشد .
ولی خیالتان را راحت کنیم . این سریال از جذابترینهاست و به هیچ وجه قابل مقایسه با فیلمهای سینمایی فرار کردن از زندان نیست . داستانی بسیار جالب , رازگونه , معمایی , درام , پلیسی , هیجان آور و اکشن
سریال تلویزیونی فرار از زندان که از ۲۹ آگوست ۲۰۰۵ از شبکه تلویزیونی فاکس پخش شده است . سریالی که از ابتدا در سال ۲۰۰۳ از سوی پائول شیورینگ به کمپانی رسانه ای فاکس و سازمان های دیگر پیشنهاد شد اما با آن موافقت نشده بود و بیشتر برای ساخت اثر سینمایی در نظر گرفته شده بود و استیون اسپیلبرگ قرار بود قبل از ساخت جنگ دنیاها، کارگردانی آن را به عهده بگیرد. اما کمپانی فاکس، با توجه به اینکه سریال های ۲۴ و گمشده را تا این حد موفق دید که در صدد رقابت با آنها درآید ، در سال ۲۰۰۴ با پیشنهاد پائول شیورینگ موافقت کرد و شیورینگ هم سناریوی قسمت هایی از آن را نوشت و کمپانی شروع به جمع کردن گروه فیلمبرداری، تجهیزات و انتخاب بازیگران کرد. شیکاگو به عنوان محل فیلمبرداری انتخاب شد و زندان جولیت به عنوان زندان خود داستان (فاکس ریور) قرار داده شد. فیلمبرداری با سلول قربانی اصلی داستان، لینکلن، که راجع به آن بیشتر صحبت خواهد شد آغاز شد. این سلول همان سلولی است که جان وین هم در آن در یکی از فیلمهایش در بند بوده است و به طوری فضای آن وحشت آور بوده که بسیاری از گروه حاضر به ورود به سلول نشدند. این سریال برای فیلمبرداری اش در محل های مشخص شده و هزینه ی استفاده از آنها ۲ میلیون دلار برای هر قسمت خرج برداشته است. با پخش اولین قسمت، این سریال توجه بسیاری از جمله قشر میان ۱۴ تا ۳۴ سال را به خود جذب کرد و محبوب تعداد زیادی بیننده شد
همه چیز بر علیه یک نفر است و انسان ها کشته می شود تا بیگناهی آن یک نفر ثابت شود. لینکلن باروز که متهم به قتل برادر معاون رئیس جمهور است قرار است بوسیله ی صندلی الکتریکی اعدام شود و مدعی بر بی گناهی در این قتل است و یک نابغه به نام مایکل اسکوفیلد به سبب احساس مسئولیت نسبت به برادرش یا ادای دین، خود را به دام می اندازد. اما قبل از آن نقشه ای را طراحی می کند که از ابتدا تا انتهای آن دقیق و حساب شده است. او تمام این طراحی بی نظیرش را در بدنش خالکوبی کرده و پس از یک دزدی مسلحانه و محکومیتش برای ۵ سال حبس در زندان فاکس ریور ایالت ایلینویز، به دیدار برادرش می رود تا نقشه ی خود را با او مطرح کرده و آن را عملی کند. از آن طرف دوست سابق و دوست دوران بچگی لینکلن، ورونیکا دوناوان در صدد است تا بی گناهی او را ثابت کند. اما او در بین راه خود دچار مشکلات زیادی می شود و در برابر هر مدرکی که بدست می آورد موانعی سرسخت قرار گرفته و بیشتر آنها را از دست می دهد. مایکل در زندان، با تعدادی زندانی آشنا میشود که هر کدام به طریقی قصد دارند در پروژه ی فرار او باشند و…
عادت سریال های تلویزیونی این است که قبل از پایان هر قسمت، اتفاق یا قضیه ای بسازد که تا پخش قسمت بعد بیننده ی خود را شب و روز درگیر پیش بینی آن کند. تمام این مساله به نوع داستان و شیوه ی ساخت آن ارتباط دارد. در خیلی از سریال ها این مساله حل شده و در هر یک قسمتی یا دو قسمتی یک ماجرا را تمام می کند و با وجود کاراکترهایی ثابت، هر سری کاراکترهای مثبت و منفی جدیدی وارد داستان می کند. اما در فرار از زندان چنین نیست. در این سریال حتی فصل ها هم به دنباله ی هم هستند. فرار از زندان اندکی از این قاعده مستثنی نیست و چنان هیجانی را ایجاد می کند، که به معمای باقی مانده ی هفته ی بعد آن، ساعت ها فکر کنیم. شخصیت ها طوری پرداخت شده که هر کدام از ما بر حسب شخصیتمان می توانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم. هر کاراکتر و از هر نوع آن را می توان در این مجموعه دید.
گاهی سریالهای تلویزیونی تاثیر گذارتر از خیلی فیلمهای سینمایی هستند و تقاوت اساسی میان آنها مدت زمانی است که مخاطب را درگیر خود می کنند و برتری سریال این است که فضا و زمان بیشتری برای رسیدگی به مسائل مختلف در اختیار دارد. فرار از زندان با پخش در شبکه های تلویزیونی، هر هفته فکر بیننده را درگیر می کند و سه سال است که این کار را به خوبی انجام می دهد. یکی از مهمترین امتیازات مثبتی که در این سریال و از این قبیل دیده می شود، آموزش مطالبی آموزنده است برای نسلی که آن را بیشتر دنبال می کنند و گاهی دوست دارند شرایط شخصیت ها را تجربه کنند. شخصیتی مثل مایکل اسکوفیلد نبوغش را ظاهرا منفی و باطنا مثبت به رخ میکشد. خلاقیات و نقشه هایش را مثل طراحی ساختمانی که حرفه ی اصلی اوست، طراحی می کند. به طوری که اگر یک ستون آن سست باشد، ساختمان نقشه به هم می ریزد. اما مایکل بر روی تمام ستونهای آن دقت می کند و ذکاوت او اجازه ی هیچ اشتباه بی موردی را نمی دهد.
فرار از زندان در فصل اول شروع بسیار خوبی برای ادامه ی ماجرایی مفصل تر است و در واقع باید اذعان کرد که این فرار به معنی پایان تمام مشکلات نیست، بلکه آغاز خطراتی است که هر لحظه می تواند به تمام آرزوی انسانهایی پایان دهد. تقدیر، ثابت می کند که نهایاتا فرار آنها از زندان به چه می انجامد، دستیگیری یا آزادی. اما مشکل اینجاست تقدیر هر کدام از آنها بر روی پیشانیشان نوشته نشده و باید تا پایان ماجرا آن را دنبال کرد.


México مکزیک
| Design By : Night Skin |


