نامه های سیاه
سلام این نوشته واقعی هست و من و سارا دختر ۷ ساله ام شاهد عینی این قضیه بودیم اول قبل اینکه این خاطره رو برا شما تعریف کنم یه کم راجب عنوان مطلب با شما حرف میزنم شاید بعضی از دوستان بگن که باز از نومیدی حرف زدم در حالیکه اون روحیه تو وجود من مرده و امیدوارتر از همیشه هستم اما من از لحظه سال تحویل هیچ وقت خوشم نیومده و سعی کردم همیشه بیرون خونه باشم و بعد سال تحویل بیام خونه دست خودم نیست نمیدونم چرا اما لحظه های تحویل سال برای من لحظه های غم انگیزیه چند ماه پیش درست اواسط ماه رمضون سارا رو برده بودم واسش بلوز بگیرم عاشق رنگ بنفشه اتاقشو بنفش رنگ کردم البته کمرنگ کیف بنفش لباس بنفش جوراب و کفش بنفش خلاصه همه وسایلش تقریبا بنفشه رفتیم تو یه مغازه و بهش گفتم خودت انتخاب کن مغازه تقریبا بزرگ بود و ما داشتیم برا خودمون میگشتیم یه هو یکی از شاگردای مغازه با سرو صدای زیاد از یه خانوم خواست که بیاد جلوی پیشخون مغازه زنه التماس میکرد اقا تو رو خدا بذار برم جلوتر اومدم و سارا در حالیکه با دستاش منو چسبیده بود ازم پرسید چیکار میکنن چرا این زنه گریه میکنه بهش گفتم هیچی صبر کن ببینیم چی شده که صاحب مغازه از اون ور رسید زنگ بزنید ۱۱۰ زنه التماس میکرد میگفت نه آقا تو رو خدا این کارو نکنید من آبرو دارم با کنجکاوی از صاحب مغازه پرسیدم چی شده قضیه چیه؟ صاحب مغازه بهم گفت هیچی دزدی خانوم رو گرفتیم نمیدونست که تو فروشگاه دوربین مدار بسته داریم حالا شما تشریف بیارید نگا کنید اینجا خانوم داره یه بلوز ۲۰ تومنی منو زیر لباسش قایم میکنه نگاهی به فیلم کردمو خیلی ناراحت شدم زنه با گریه به صاحب مغازه گفت به خدا اینو واسه دخترم میخواستم ۱۷ تومن پیشمه به خدا قسم ۳ تومن بقیه شم میارم فقط منو بذارید برم من آبرو دارم... صاحب مغازه در حالیکه ابرو هاشو تو حالت جواب گفتن نه بالا مینداخت سر یکی از شاگرداش داد زد مگه نگفتم زنگ بزن ۱۱۰ وبعد رو به اون یکی شاگرد کرد و گفت یه صندلی بیار بذار بشینه نذار از جاش جوم بخوره زنه مدام التماس میکرد و ناله میکرد و جواب صاحب مغازه نه بود... به صاحب مغازه گفتم اگه ممکنه بیخیال بشید شاید لازمش بوده من ۳ تومن بقیه این پولو تقدیم میکنم صاحب مغازه برگشت گفت نه آقا جون نمیخواد از این کارا بکنی مسئله یه چیزه دیگه است سارا خیلی ترسیده بود رنگش پریده بود و با دستای کوچیکش منو گرفته بود الو ۱۱۰ سلام من از مغازه..... گونه های سرد عرق رو پیشونی زن جون نشست زنی که شاید ۳۰ سالش نبود و اروم رو صندلی نزدیک پیشخون نشست و سرشو رو پیشخون گذاشت... زیاد طول نکشید که صدای بوق آژیر پلیس شنیده شدپلیسا وارد شدن شاگرد مغازه به محض ورود پلیسا کرکره مغازه رو پایین کشید یکی از پلیسا که جوون بود نزذیک شد و پشت سرش یه خانوم پلیس .... پلیس جوان آقا سلام کرد و صاحب مغازه جواب سلامشو داد و گفت تشریف بیارید اینجا رو نگا کنید و صحنه ضبظ شده فیلم رو براش نشون داد... دنیا داشت رو سرم گیج میرفت و یه لحظه خودمو جای اون خانوم حس کردم وای آبروم پلیس خانوم نزدیک صندلی خانوم شد و به آرومی صداش کرد زنه در حالیکه دستاش زیر سرش بود هیچ عکس العملی از خودش نشون نداد و خانوم پلیس باز صداش کرد و اون هیچی نگفت پلیس خانوم در حالیکه با دستش یه تلنگری به خانوم میزد گفت خانوم با شمام خانوم خانوم ...دستشو گذاشت رو سر زن و باز صدا کرد یه لحظه خانوم پلیس گفت انگار خوابیده با دستاش سر زن رو یه کم بلند کرد و زود تو همون وضعیت دستاشو لمس کرد و گفت سرده سرده... فقط اینو فهمیدم که زنه تموم کرده بود ...... ای کاش میدونستم تو اون وضعیت کی و چی رو باید نفرین کنم
| Design By : Night Skin |


