این چه حدودیست
به اضافه ی غم پیری و سایه ی مخوف ممات..
از جنوب به گذشته ی پوچی .. پر از خاطرات تلخ !..
گاهی اوقات شیرین ...
مشرق ، طلوع آفتاب عشق ، صلح با مرگ !..
شروع جنگ حیات ...
مغرب ، فرسنگ ها از حیات دور ، آغوش تنگ گور !...
غروب عشق دیرین ..
این چه حدودیست ؟! آیا شنیده ای و می دانی ؟

بهترین دوست برایم کسی است که تلخی دلم و زهر زبانم و شوری احساسم را بپذیرد... حتی اگر شیرینی لبانش را نچشیده باشم