از شمال محدود است به آینده ای که نیست !

به اضافه ی غم پیری و سایه ی مخوف ممات..

از جنوب به گذشته ی پوچی .. پر از خاطرات تلخ !..

گاهی اوقات شیرین ...

مشرق ، طلوع آفتاب عشق ، صلح با مرگ !..

شروع جنگ حیات ...

مغرب ، فرسنگ ها از حیات دور ، آغوش تنگ گور !...

غروب عشق دیرین ..

این چه حدودیست ؟! آیا شنیده ای و می دانی ؟