اشتباهي

اشتباهی شماره خونه یه خانم پیری رو گرفتم ، اومدم معذرت
خواهی کنم ، گفت : علی جان تویی ! گفتم : ببخشید مادر
اشتباه گرفتم ، باز گفت : محمدجان تویی ! گفتم : نه مادر
جان اشتباه شده ببخشید ،
اسم سوم رو که گفت ، دلم شکست . گفتم آره مادر جون ، خودمم
زنگ زدم احوالتون رو بپرسم . اونقدر ذوق کرد که چشمام خیس شد .
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۰ ساعت 14:36 توسط رضا
|
بهترین دوست برایم کسی است که تلخی دلم و زهر زبانم و شوری احساسم را بپذیرد... حتی اگر شیرینی لبانش را نچشیده باشم