کجای کار اشتباه هست
ساعت 22:40
منتظر دوستم حبیب هستم که باهام تماس بگیره حبیب از دوستان قدیمی منه الان تو کانادا زندگی میکنه یادمه اون زمان که میخاست بره بهم گفت بیا باهم بریم من نتونستم اما اون رفت و خدا رو شکر الان وضعش رو براه شده از خدا میخام همیشه کنار خانواده ش شاد و سرزنده زندگی کنه
دوست داشتم اول متن رو با کجای کارم اشتباه بود شروع کنم نمیدونم چی شد که حرف از حبیب شد و .
....... شاید منتظرشم بخاطر اون
میخاستم بگم یه جای کارم ایراد داره که اینطور لنگ موندم میخاستم بگم حتما کاسه ای زیر نیم کاسه وجود داره میخاستم بگم گاهی یه اشتباه ساده تاوان بزرگی رو میتونه بدنبال داشته باشه اما فایده ش چیه کاری که نباید بشه شده و اتفاقی که نباید میوفتاد افتاده نمیخام نا امید باشم چون ناامیدی افکارخودمو نوشته هامو گنگ میکنه و به قولی انرژی منفی ایجاد میکنه در هر صورت باید منتظر بمونم شاید توکل به یک خنده کوچک نیز ارومم کنه
کاش بودی و میخندیدی حبیب
بخند توکل به خنده های تو شاید اروم شم
بخند
بهترین دوست برایم کسی است که تلخی دلم و زهر زبانم و شوری احساسم را بپذیرد... حتی اگر شیرینی لبانش را نچشیده باشم